|
![]() |
|
![]() |
| پنجشنبه 1 فروردین 1387 | |
| دومین بهار بدون ناصریا .... | |
دلم جراتش قطره ای بیش نیست ... تو ای عشق او را به دریا ببر .....
دل تنگ، دلتنگم
بی تاب بی تابم دل تنگ، دل تنگ، دل تنگ، دلتنگم ..... هرچه به یاد می آورم همه اش آه و هق هق گریه و مویه بوده ... غصه و ناله و ضجه و تنهایی ..... اشک داغی بر روی گونه هامان، گونه هایی که تا بحال از دوریش شوره زار شده ... ولی ..... تقویم کهنه رو باید ببندیم. بازم باید دروغکی بخندیم ! بهار داره پا می ذاره تو خونه، حنجره ی قلب ما کی میخونه ؟! یکی باید واسه ما بهارو معنا بکنه ... سفره ی گم شده ی هفت سین و پیدا بکنه ! یکی باید بیادو بگه بهار چه رنگیه .... بگه که تحویل سال چه لحظه ی قشنگیه ! یکی باید سین سکوت و بشکنه ... رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه .... هیچ چیز تسلایش نمی دهد، دلم خرد و خسته است ... چقدر هر روز با حسرت به پشت پنجره نگاه کنیم و با خود زمزمه کنیم باز داره چقدر به چهره اش بنگریم زیر لب زمزمه کنیم دلتنگ دلتنگم؟!
چقدر با دلی شکسته از فراقش بخونیم یه روز دلم گرفته بود، مثل روزای بارونی؟ چقدر فصل بهار رو بدون اون بگذرونیم؟ چقدر پا بنهیم در دشتان لاله زار؟ اما.... چه عیدی ؟! چه بهاری ؟! چقدر با خود تکرار کنیم .... همیشه شایعه و انعکاسهای همیشه شیوع پچ پچه ها و تماسهای همیشه دلی شکنجه شد و غرق خون به گوشه ای افتاد ... وقتی به یاد 29 آذر می افتم و آن همه غریبی .... از ته دل فریاد می زنم که حق ناصر این همه ظلم نبود .... و آنگاه کلام فرمان فتحعلیان برایم تداعی می شود: حق ناصر این همه ظلم نبود، ناصر عاشق بود و پشت سر آدم عاشق نباید حرف زد. یک نفر از غبار میآید مژده تازه تو تکراری است یک نفر از غبار آمد و زد زخمهای همیشه بر بالم باز در جمع تازه ازداد حال و روزی نگفتنی دارم هم نمیدانم از چه میخندم هم نمیدانم از چه مینالم راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشاییست به غریبی قسم نمیدانم چه بگویم جز اینکه ....... برای تسلای این دل زخم خورده، زیر لب زمزمه می کنم .... عیده و امسال عیدی ندارم، گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم عیده و امسال تنهای تنها، به جای عیدی عزیزم من تو رو میخوام از وقتی رفتی، غمگینه خونه گریه ام میگیره با هر بهونه رفتی و موندم با این همه درد هرگز نمیشه فراموشت کرد اگر چه نیستی، یاد تو اینجاست عشقت توی قلب ماهاست هر جا که هستی، خدا به همرات دعای خیر پشت و پنات! هر جا که رفتی، خدا به همرات هر جا که هستی، خدا به همرات هر جا که رفتی، خدا به همرات هر جا که هستی، خدا به همرات ..... و اینک ناصر زیر خروارها خاک در سرزمین شرجی و ساحل داغ جنوب آرمیده ... اما با دلی شکسته و پر از خون و با چشمانی اشکبار و دستانی لرزان می نگارم .... ناصریا دوستت داریم.
عیدت مبارک ناصریا .....
|
|
12:50 PM | sepideh | نظرات [55] |
![]() |
|
|
|
| تعداد بازدیدکنندگان : 19027
|
![]()
|
| Powered by BlogSky.com |
|
||
|
||
|
||